قالب میهن بلاگ قالب میهن بلاگ download  قالب بلاگفا قالب وبلاگ قالب پرشین بلاگ اخلاق اسلامی قالب بلاگ اسکای

رویای کودکی
نظر یادتون نره !!!!!!!!
نظر سنجی
سلام خوش اومدی میشه بگی پسری یا دختر وبلاگ خوبه یا بد ؟






ابر برچسب ها

آرزویم شده لیلاودلم لک زده همدردش را

ندهم تاری زمویش به جهان، لحظه ای لبخندش را

گربیایی همه ی جان وجهانم به تو تقدیم کنم

درمیان همه عالم نتوان یافت همانندش را.

ازهمان روز که دل زمزمه ی رفتن لیلا بشنید

شدم آن عاشق دیوانه که گم کرده خداوندش را

دست تقدیر پس از معجزه ی آمدنش لیلی من را بگرفت

شده ام مادر آن طفل که ازدست دهد نوگل فرزندش را

آن غریبه که رسید از ره و لیلای مرا باز بچید

دست اورا بگرفت گرم ، به من ، سردی اسفندش را

چند سال است که او پادشه قلب و نفسهای من است

بخدا باز محال است که دل ترک کند لیلی دلبندش را




[ دوشنبه 8 خرداد 1396 ] [ 10:55 ق.ظ ] [ صاحب عشق نا فرجام ................ ]
عزیزی میگفت جای گیاهِ بامبو را که عوض کنی دیگر رشد نمیکند؛
پژمرده میشود ..
میدانی چرا؟
چون ریشه اش را همانجا، جا میگذارد ...
دلِ آدمیزاد که دیگر کمتر از گیاه نیست جانم ...
گاهی ریشه اش جا میماند در
دلی؛
لبخندی؛
بوسه ای ...


[ دوشنبه 8 خرداد 1396 ] [ 10:12 ق.ظ ] [ صاحب عشق نا فرجام ................ ]


قلمم راست بایست!
واژه ها ...گوش به فرمان قلم!
همگی نظم بگیرید
مودب باشید!
صاحب شعر عزیزی است به نام «پدر»
امشب از شعر پرم،کو قلم و دفتر من؟!
آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو...
تک و تنها و غریبم!
تو کجایی پدرم...؟!
آنقَدَر حسرت دیدار تو دارم که نگو...
بس که دلتنگ تو ام ،از سر شب تا حالا...
آنقَدَر بوسه به تصویر تو دادم که نگو...
جانِ من حرف بزن!
امر بفرما پدرم..
آنقَدَر گوش به فرمان تو هستم که نگو...
کوچه پس کوچه ی این شهر پر از تنهاییست 
آنقَدَر بی تو در این شهر غریبم که نگو...
پدر ای یاد تو آرامش من...!
امشب از کوچه ی دلتنگیِ من میگُذری؟!
جانِ من زود بیا
بغلم کن پدرم...!
آنقَدَر حسرت آغوش تو دارم که نگو...


تقدیم به عزیزانی که چند وقته سایه پدر رو سرشون نیست . . .


[ دوشنبه 8 خرداد 1396 ] [ 10:02 ق.ظ ] [ صاحب عشق نا فرجام ................ ]
می آید روزی که در تراس خانه‌ات روی صندلی دسته دار نشسته‌ای و بازی کودکان را تماشا می‌کنی.
آن روز دیگر نه باران خاطره ای از من برایت تازه می‌کند و نه غروب آفتاب سنگی بر دریاچه آرام دلت می اندازد

سال هاست که تو مرا پاک از یاد برده ای...
کنار روزمرگی هایت، یک فنجان چای برای خودت می‌ریزی و با دستانی که دیگر چروک شده اند لرزان لرزان فنجان چایت را به لبانت نزدیک می‌کنی.
اما یک‌باره یکی از کودکان نام مرا فریاد می زند...
شباهت اسمی بود! تو آرام فنجانت را کمی پایین می آوری، لبخند کوچکی می زنی و دوباره چایت را می‌نوشی...من به همان لبخند زنده ام ‌‌..


[ دوشنبه 8 خرداد 1396 ] [ 09:56 ق.ظ ] [ صاحب عشق نا فرجام ................ ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام من لیلا متولد 1368 فارغ التحصیل کارشناسی رشته ی کامپیوتر

گرایش نرم افزار هستم.

امیدوارم مطالب وبلاگ مورد توجه شما عزیزان قرار بگیرد
موضوعات
آمار سایت
  بازدیدهای امروز : نفر
  بازدیدهای دیروز : نفر
  كل بازدیدها : نفر
  بازدید این ماه : نفر
  بازدید ماه قبل : نفر
  تعداد نویسندگان : عدد
  كل مطالب : عدد
  آخرین بروز رسانی :
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
کد جست و جوی گوگل گوگل کد سرچ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس